حاج آقا روح الله   

بسم الله الرحمن الرحیم

یا

به نام
پدر
پسر
روح الله

 

 

از اینکه می بینی این روزها
فرزندان
و جیره خواران نام و عنوانت
همچون خروس های جنگی به جان هم افتاده اند و
آبرو و حیثیت و دین و شرف یکدیگر را
مایه نزاع و دعواهایشان قرار داده اند
نه متعجب باش !
نه دلخور !

این !
رسم این روزهای جامعه ی ماست
و فرهنگ رسوخ کرده در گوش و پوست و استخوان مردممان
پدر که سر بر بالین سرد خاک می گزارد
فرزندان
- ورثه -
!
چونان سگ ها و گربه های گرسنه
برای چندرغاز
( چندر غاز !؟ )
مرده ریگ میراث به جا مانده
به جان هم بیفتند و
دندان در گوشت هم فرو برند و
پنجه بر رخ هم بکشند
خواهر با برادر ساز قهر کوک کند و او را دزد بخواند !
برادر بر خواهر غضب کند و او را بی حیا و ( .... ) بنامد و هی تهدید کند که :
" نگذار بگویم ! "
مادر فرزند را نا خلف بنامد و عاق شده از طرف پدر بخواند
و فرزند مادر را ....

این رسم تقسیم ارث های از جنس مال در جامعه ی ماست
چه برسد به تو !
که برای فرزندانت
قدرت !
به ارث گذاشته ای ...

در جامعه ی این روزهای ما
دعوا
خیلی عادی ست
فحش
خیلی عادی ست
هتک حرمت و تعدی به آبرو ی همدیگر
خیلی عادی ست
تهمت
خیلی عادی ست
فریاد ، خشم ، چنگ ، جنگ و ننگ خیلی عادی ست

در جامعه ی این روزهای ما
اینقدر عادی ست
که صد هزار نفر در یک استادیوم
در کشاکش رنگ ها
ناموس مسلمانی را لقلقه ی دهانشان قرار دهند و ...
و این روزها که سیاست رنگی شده !
فرزندان تو رنگی شده اند !
جناح ها رنگی شده اند !
پرچم ها رنگی شده اند !
آبرو ها رنگی شده اند !
توضیح المسائل ها رنگی شده اند !
عمامه ها ها رنگی شده اند !
و حتی ....

دلخور مباش !
این ها
آسیب های مقدس شده
انحرافات توجیه شده
و مصیبت های مجوز گرفته ای ست 
و قارچ های مسوم در حال رشد روز افزونی ست
که انقلاب 57 تو
با همه ی بزرگی اش
از مهار آن هنوز عاجز است و فقط نگاه می کند
البته !
مشکل لابد جای دیگری ست !
جایی
آنسوی مرزهای این گربه ی آرمیده بر نقشه ی جهان
لابد !

هی !!!!!
حاج آقا روح الله !
ما قصد لم یقع 
و ما وقع لم یقصد
فرزندان و یاران و جیره خواران عنوان تو هم
عضو ی از همین جامعه هستند
با همین فرهنگ
با همین روحیات
با همین اخلاق
و بماند که حواسشان نیست
چشم بچه های کوچک این جامعه به دهان بزرگان و شیوه ی رفتار آنهاست
و بماند
که الناس علی دین ملوکهم
و بماند
که آن مسئولی که خودش در ایام انتخابات
اخلاق را تف می کند و به زمین می اندازد و زیر پا له می کند
غلط زیادی می خورد  بعدا به حال اخلاق و فرهنگ جامعه دل بسوازند !
و بماند
که چه طنز آلود و مسخره است حکایت این روزهای جامعه ی ما ....


طنز استخوان سوز این روزهای جامعه ی ما
همین بس !
که ورود در هیاهوی جنگ زرگری میراث خواران
و دفاع از یکی و عربده کشی علیه دیگری
تقسیم میراث – به نفع یکی – و به ضرر دیگری
پذیرفتن حرف ها و تهمت ها و برچسب های وارد شده به یکی و دفاع از دیگری
زنده باد یکی و مرده باد دیگری
و ...
هم
واجب شرعی ست
و هم واجب عقلی

" نه عقل ماند و نه دینم .... "
و فیه نظر !



از دست پدرم که عصبانی می شدم و دعوایمان می شد
از خانه چند صباحی می زدم بیرون
با مادرم که به مشکل می خوردیم
در اتاق می ماندم و لب به غذا نمی زدم
از دست دوستانم که خسته می شوم
جواب تلفن ها و پیام هایشان را نمی دهم و سراغی از آن ها نمی گیرم
با همسرم که رابطه ام شکرآب شود
سکوت اختیار می کنم و  ساعتی با خودم خلوت می کنم
وقتی سخنرانی کسی برایم چرت و پرت جلوه کند
خیلی راحت جلسه ی سخنرانی را ترک می کنم
وقتی تلویزیون فیلم های مزخرف نشان می دهد
خاموشش می کنم
وقتی از دست راننده ی تاکسی عصبانی می شوم
پیاده می شوم
با تو که قهر کردم !
پایم را در حرمت نگذاشتم !
با امام رضا که قهر می کنم
تک و تنها
می روم در گوشه ای از خلوت حرم چمباتمه می زنم
نگاه پر از گلایه ام را به حرم می دوزم
سیگاری آتش می زنم و
فضای پرواز ملائک حرمش را با لجبازی تمام  آلوده می کنم
راستی !؟
اگر یک روز از دست سیاستمداران جامعه ام ناراحت بودم !
از کارهایشان خسته شده بودم !
نمی خواستم وارد دعواهای کثیفشان بشوم
می خواستم بفهمند که
 من قهرم !
معترضم !
مخالفم !
دلخورم !
شاکی ام !
چه شکلی می توانم حالی شان کنم !؟
که مرتکب حرام نشوم !
که ضد انقلاب نشوم !
که جاسوس بیگانه و خودفروخته نشوم
که سست عنصر نشوم
که لجن پراکنی نکنم
که منافع ملی کشورم را زیر پا نگذارم
که همصدا با دشمن نشوم
 
سیاستمدارانی که
جز هنگام انتخابات و راهپیمایی ها
 سراغی از ما و دین و انقلاب نمی گیرند
سیاست مدارانی که
از پدر و مادر و همسر و دوست و تو و امام رضا بالاتر و مقدس ترند !
لابد !


نترس !
مرتکب نمی شوم !
اگرچه در تمام این سالها
جسارت انجام بسیاری از کبیره ها و فراوان از صغیره ها را داشته ام
بی آنکه در دلم اندک توجیه و عذر و بهانه ای
برای یوم الفصل آماده کرده باشم
اما
این یکی را
با اینکه یک سینه سخن دارم
جرات نکرده ام هنوز
چرا !؟
خودم هم نمی دانم
فقط
گم کرده ای دارم !
همین !


من !
بسیار دیده ام  و شنیده ام !
در جامعه مان
اگر کالای بسیار ارزشمندی !
یا داشتنی گرانبهایی !
یا شی ء مقدسی !
یا یادگاری عزیزی !
از جیب کسی بیفتد و راست راست برود در چاه فاضلاب دستشویی !
با همه ی بوی تعفنی که از آن چاه بلند است ...
با همه ی نجاساتی که در آن چاه خانه کرده اند
با همه ی آلودگی ها و عق زدن ها و ....
برای حفظ و نجات آن ارزشمند
آن مقدس
آن گران بها
آن عزیز
دست ها تا آرنج در چاه مستراح فرو می روند و ....


بگذار سیاستمداران و قدرت طلبان
آمار دست های فرو رفته در چاه های مستراح سیاست را
به حساب شاهکار بودن قازوراتشان بگذارند
و رضایت ا مردم از کارآیی روده هایشان !
در میان این همه کثافت کاری
مردم !
گم کرده ی عزیز و مقدسی دارند
که از قضای روزگار
در چاه بیت الخلای کسان افتاده است ....

بگذریم !
این روزها
همه
نگران اقتصادند اما
حاج آقا روح الله !
وضعیت اخلاقی و فرهنگی جامعه مان خیلی بحرانی شده
من !
می ترسم
از بد اخلاقی ها
از برچسب ها
از دسته دسته شدن جامعه توسط گروه ها و احزاب تشنه ی قدرت
از رواج تعصب های سیاسی در سایه ی دین و مذهب
از گشترش خشونت ها بین هواداران حضرات
از صدور حکم های ارتداد و تکفیر و تفسیق
از ریخته شدن آبروها و افشای اسرار مردم
از آشوب ها و شورش ها
از ترورها و قتل ها ...
از دعواهای درون خانوادگی
از جامعه ای که مالک اشتر و عمر سعد تولید می کند
از جامعه ای که انتخاب یک کاندیدا به گفته ی حاج آقا ( .... )
تکرار سقیفه است !
 و رای به ( .... ) سیلی درصورت ناموس خلقت ...
از جامعه ای که یک طرفش حسین است یک طرفش یزید !
از برادرانی که خود را هابیل بدانند و برادر تنی شان را قابیل ...
از جوانانی که انتقام از واقعه ی کربلا را در ترور عمر سعد ها و شمرهای زمان ! بدانند !
از بمب !
از تفنگ !
از زندان !
از ....

بوهای نگران کننده ای به مشام می رسد
دعایمان کن

همین 








لینک
۱۳۸۸/۳/۱۳ - عین القضات