او

مرحوم سید حسن حسینی ، نسل ما را نسلی می دانست که به شدت از " کمبود خاطره "رنج می برد ! خدایش بیامرزاد ! این روزها خیلی بیشتر از قبل دلم برای خودش ، سیمایش و سر سبز و زبان سرخش تنگ شده است ...

 نماند تا ببیند نسل ما هم از این به بعد خاطره های بزرگ و داغ و ملتهب پیدا کرده است ! خاطره هایی که تا سال ها سینه ی نسل ما را با نسل های آینده در هم گره می زند و بر خلاف رخوت و روزمرگی چندین سال گذشته واژه هایی نو و متفاوت در بر دارد ....

 همانگونه که نماند تا ببیند میوه ی ادبیات و اشعاری همچون " ماجرا این است کم کم کمیت بالا گرفت " را بعد از چهارده سال همان حضرات کیهان نشینی چیدند که آنروز ها با انتشار این شعر در همان جریده ی کیهان و دیگر نشریات تیغ به رویش کشیدند و ضد انقلاب و منافق و بریده نامیدندش و دل سبزش را آزردند .. این نیز بگذرد ! دلم برایش تنگ شده بود و می خواستم کودکانه خاطره دار شدنمان را برایش فریاد بزنم که آقا سید ! آقا سید ! ... که ... نیست ... که ... نبود .... که ... کاشکی ....

پ.ن :
برای خواندن " مثنوی ماجرا این است " و داستان زخم زنی حضرات کیهان نشین از زبان خود سید بخوانید : آخرین صفحات کتاب گزیده ی شعر دفاع مقدس به کوشش سید حسن حسینی را . همین

 

لینک
۱۳۸۸/٤/٢ - عین القضات