خون و دلقک |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
رودخانه ی انقلاب
با محسن حسام عزیز
به بهانه ی اعترافاتش
همین
زاینده رود را تصور کن !
با همه ی خوبی هایش !
با همه ی زیبایی هایش !
با همه ی طراوت و جوش و خروشش !
زاینده رود را تصور کن !
و ماهی های رقصان در آبش را
و قایق های رها در بازی امواجش را
و درخت های همیشه سبز ساحلش را
و پل هایی که چه بخواهی و چه نخواهی بوی تند عاشقی در مشامت می اندازند
با آوازه خوان هایی که از دم غروب تا پاس نیمه شب زیر پل خواجو چهچهه می زنند
با بلال فروش های تابستان و باقالی فروش های زمستانی اش ....
زاینده رود را تصور کن !
آنگونه که روح حیات و زندگی را به مردم همسایه اش هدیه می کند
مردمی که با حصیر و زنبیل و بساط ناهار و شام و چایی و قلیان و میوه و ...
گرد و غبار خستگی های روزگار را از تن می تکانند و به جایش جامه ی نشاط و امید بر تن می نشانند
با کودکانی که شادمانه در امتداد ساحلش می دوند و دل پدر و مادر را می لرزانند
با دختر و پسرهای عاشقی که دو به دو عاشقانه هایشان را صمیمانه به آب می سپارند و زیر لب دعا می خوانند و آمین می گویند
زاینده رود را تصور کن
با شالی زار های برنج لنجانش
با باغستان های شهرستان ها و روستاهای سر راهش
با خنکای نسیم هایی که نفس های رودند
با پرنده ی مهاجر فصلی که شهر را بر سرشان می گذارند
با ماه که زلف های خودش را هر شب در آینه ی رود شانه می کند
با .....
زاینده رود را تصور کن
با همه ی زیبایی هایش
حالا !
برو کنار رود !
دست هایت را تا مچ !
نه بیشتر !
در آب فرو ببر !
آنقدر که کف دست هایت پر از آب شوند !
حالا !
دست هایت را تا مقابل صورت بالا بیاور
و جرعه ای از آب این رودخانه بنوش !!
اگر مردی !
همین .
خب !
این حقیقت آب همان رودخانه ی زیبا و با برکت است !
آلودگی !
می میری اگر کمی از آن بنوشی !
این برای خودش حقیقتی ست :
که فاضلاب های شهری و
پسماند های صنعتی و
زباله های بیمارستانی یک استان در همین آب خانه می کنند
این برای خودش حقیقتی ست !
زاینده رود به آن زیبایی
تا کنون صدها جوان و کودک و زن و مرد بی گناه این مرز و بوم را
به کام مرگ کشانده است
و من و تو دیده ایم
شیون های مادری را که فرزند دلبندش را سالم به آب سپرده است
و آنک جنازه اش را تحو یل می گیرد ....
این برای خودش حقیقتی ست !
زاینده رود مهربان
شهر ما را تکه تکه کرده است !
اینور آب !
اونور آب !
باعث اختلاف طبقاتی شده است !
بعضی ها را از خاک سیاه به عرش کشانده است !
برای آنهایی که بر لب آب ملکی ! ارثیه ای ! زمینی ! خانه ای ! مغازه ای دارند !
زاینده رود نه رودخانه ای از آب !
که دریایی از طلاست
این برای خودش حقیقتی ست
که زاینده رود گاهی اوقات وحشی می شود !
تمام گل می شود !
و ماهی های بی گناهش را یکی یکی در گل خفه می کند و
با افتخار بر روی آب می اندازد
و تو قبرستان شناوری از ماهی ها را مشاهده می کنی و
زیر گریه می زنی ....
این برای خودش حقیقتی ست !
که زاینده رود
تازگی ها خشک می شود
و بی حرکت !
تکه تکه از خود چاله هایی از آب و لجن بر جای می گذارد
و انبوهی از حشرات که بر روی رودخانه مانور قدرت می دهند
این برای خودش حقیقتی ست !
که خیلی از ما بهتران !
با زور و رانت و قدرت و پارتی
توانسته اند
از زاینده رود برای خود شعبه و سهم اختصاص دهند
و یک حق همگانی را
به یک منفعت شخصی بدل کنند
این حقیقت رودخانه های این سرزمینند !
حسام عزیز !
از رودخانه ی زاینده رود !
تا رودخانه ی انقلاب !
انتظار چشمه داشتن از رودخانه ها
و بعد دیدن آلودگی ها و کثافت ها و سیلاب ها و فاضلاب ها و لجن ها و ...
دل را خون می کند !
حسام عزیز !
بزرگانی که تو نامشان را در اعترافاتت برده ای
حکم سر چشمه های رود را دارند
نه خود رودخانه را
کوهرنگ که رفته ای لابد !
سرچشمه کجا !
بستر کجا !
آن هم با این همه فاصله ..... !
و البته ناراحت نشو
اگر رندی
با دین مشکلات رودخانه برای خود سرچشمه ها هم حساب باز می کند
این خاصیت رندی ست .....
باید آلودگی آب را فریاد برداریم !
و خطرات کشنده اش را ضجه بزنیم !
باید جلوی ریخته شدن فاضلاب ها به رودخانه را بگیریم
اما ....
خوب می دانی که من و تو نمی توانیم !
ما دو تا بچه جقله ایم
که هیچ گاه از پس قطب های بزرگ صنعتی و بیمارستانی این کشور بر نخواهیم آمد
در رودخانه ی انقلاب
هم
همینگونه !
پیش روی من و تو
جز یک راه باقی نیست !
و آن تنظیم رابطه با رودخانه است !
در حد قدم زدنی بر ساحلش
آواز خواندنی زیر پل هایش
نگاهی به موج هایش
پرتاب تکه نانی برای ماهی هایش
و گاه گداری هم ماهی گیری تفریحی از آبش
بی آنکه زیبایی ها و برکاتش را انکار کنیم
و یا آلودگی ها را به حساب سرچشمه ها بگذاریم
و یا خدای ناکرده
آلودگی هایش را فراموش کنیم و
بخواهیم کمی از این آب بنوشیم و بنوشانیم ....
و البته !
اگر تو می توانی
و قدرتش را داری
با این آلودگی ها مبارزه کن!
جلوی این فاضلاب ها را بگیر!
رودخانه را به مردم برگردان
و همیشه سبزش نگاه دار
همین
بعد التحریر :
اما
من این روزها
به شدت با این سوال درگیرم
که دین !
باید برای مردم یک شهر
حکم یک رودخانه ی بزرگ و خروشان را داشته باشد
ولو با همه ی آنچه که یک رودخانه را به جد تهدید می کند
یا
نقش یک بطری آب معدنی کوچک !
اما سالم و گوارا
هرچند یک میلیونیم حجم رودخانه را هم ندارد
همین .
| لینک | ۱۳۸۸/٦/٧ - عین القضات |
