شب قدر ترسوها   

بسم الله الرحمن الرحیم

اشاره :
آنچه که می خوانید پاره هایی از سخنرانی شب بیست و سوم رمضان سال گذشته ی من است در حسینیه ی پانزده خرداد اصفهان . همین

ادامه ی مطلب

 


شب قدر ترسوها

خواب را بر چشمانمان حرام کرده ایم ! زحمت بیداری در نیمه ی شب را به زور هزار و یک حیله بر خودمان هموار کرده ایم ! شلوغی جمعیت ! ساعت ها نشستن روی پاها و درد مفاصل ! خواندن دعاها و کتاب هایی که سال تا ماه حوصله مان نمی کشد و موقع خواندنشان هی انگشتمان را لای  وجودصفحه ی اخر می گذاریم تا شمارش معکوش صفحات را داشته باشیم که کی تمام می شود پس !؟ اما با همه ی این اوصاف آمده ایم ! نه خودمان که حتی که کودکانمان را هم از بستر جدا کرده ایم ، به زور بیدارشان نگاه داشته ایم و به بهانه های شیرین و ترانه های رنگین به مسجدشان کشانده ایم ! چه اتفاقی افتاده آخر !؟ عارف شده ایم !؟ عاشق شده ایم !؟ عابد شده ایم !؟ زاهد شده ایم !؟ هان ! چه شده که این همه سختی را بر جان خریده ایم !؟ هان !

راستش را بخواهید خواب شیرین شبانه را رها کرده ایم چون خوابمان نمی برد ! خوابمان نمی برد چون می ترسیم ! آری ! می ترسیم ! ترس ! ترس ! می ترسیم !

می ترسیم که بخوابیم و ما را خواب ببرد و دنیا را آب ! می ترسیم که بخوابیم و فردا صبح که بیدار می شویم بشنویم که " هر کی خوابه قسطش آبه ! " و ما بی نصیب مانده باشیم ! می ترسیم که امشب که شب قدر و تقدیر است ، برای ما کم بنویسند ! برای ما بد بنویسند ! سهم ما را کم بدهند ! صدای ما را نشنوند ! نیاز های ما را نبینند ! می ترسیم که ما را فراموش کنند ! می ترسیم که خوب های نعمت ها را به شب بیدارهای مسجدی بدهند و ته مانده هایش را برای ما بگذارند ! حتی می ترسیم که لج کنند از خواب راحت ما و نیامدنمان و زبانم لال برایمان گرفتاری و مشکلات و بیماری و مصیبت بنویسند در این شب تقدیر امور .....

آری ! می ترسیم ! و اینگونه شب قدر ما می شود شب قدر ترسوها ! همین ....

ترسوها اگر چه شاخ و دم ندارند ! و این شکلی نیست که موهای سیخ شده بر تنشان از ترس تابلو باشد ! اما آنقدر ها هم بی نام و نشان نیستند ! ترسوها را می شود شناخت ! می شود دید ! می شود لمس کرد ! و می شود شب قدر ترسوها را درک کرد .....

شب قدر ترسوها !

ترسو برای خودش خیلی نقش قائل است ! ترسو برای خودش مدام نوشابه باز می کند و واقعا برای دعا و عبادت ناچیزش ارزش قائل است ! ترسو فکر می کند دعای اوست که باران نعمت را بر زمین نازل می کند و اگر خدای ناکرده شبی دست به دعا بر ندارد و دعایی نکند زمین از تشنگی می میرد ! ترسو گمانش این است که اگر دعای او نباشد سیل بلاها و مصیبت هاست که خانمان ها را ویران می کند و زندگی ها را خاکستر می کند ! ترسو می ترسد که دعا نکند ! که دعا نکند که ندهد – نعمت ها یش را – و می ترسد که دعا نکند که بدهد – بلاهایش را – ترسو می ترسد . خیلی ....

ترسو اما فراموش کرده است که خدایش را همین یکی دو ماه پیش ، در دعا های روزانه ی ماه رجب ، اینگونه می خوانده است : یا من یعطی من لم یسئله و لم یعرفه تحننا منه و رحمة .... خدایش را اینگونه می ستوده که به آنهایی که حتی دست نیاز به سوی او دراز نکرده اند و از او هیچ نخواسته اند ! بلکه به آنها که حتی وجودش را نادیده گرفته اند میان این همه شناخته او را به غربت ناشناخته ها سپرده اند عطای فراوان دارد و نعمت های بی پایان ! بی خواستن و بی شناختن حتی ! و حتی تر ! به آنها که تیغ بر رخسارش کشیده اند و نمک از دست نمکینش گرفته اند و نمکدان شکسته اند ! ترسو فراموش کرده است که هر شب جمعه خدایش را به این کریمی می خوانده است که : عادتک الاحسان الی المسیئین ، عادت توست که نه فقط به نیکانت که گناهکاران و بدخواهانت را حتی در آغوش احسان و مهربانیت سخت بفشاری و بهره ماندشان سازی ! ترسو همانقدر که خیلی خودش را تحویل می گیرد خیلی هم فراموشکار است ....

 شب قدر ترسوها !

ترسو فراموشکار است ! خیلی زود همه چیز را از یاد می برد ! شتر دیدی ! ندیدی ! حالا نه اینکه چیز های پیش پا افتاده را فراموش کند ! نه اینکه یک قرار گم در بین هفته های پیچ در پیچ را فراموش کند ! نه ! ترسو خدا را فراموش می کند ! لا تکونوا کالذین نسو الله فاساهم انفسهم ! ترسوا خدا را فراموش می کند ! نه اینکه اصلا یادش نباشد ها ! نه ! کافی ست نیازی در زندگیش باشد تا خدا خدایش گوش عرشیان را کر کند ! کافی ست حاجتی داشته باشد تا عرش را به فرش بدوزد ، کافی ست گرفتاری داشته باشد تا صدای ضجه هایش آسمان را بلرزاند و از زاهد ترین زاهدها و عابد ترین عابدها زاهد تر و عابد تر و شب زنده دار تر شود ! در رنج ها و بد بختی ها و گرفتاری ها و نیازها و مصیبت ها ست که به یاد خدا می افتد ! اما هنگامی که خدا نیازش را پاسخ اجابت بدهد یاد من تو را فراموش ! من کی ام ! تو کی هستی ! خواب دیدی خیر باشه ! ترسو این شکلی ست : و اذا مسّ الانسان ضرّ دعا ربّه منیبا الیه ثمّ اذا خوّله نعمة منه نسی ما کان یدعو الیه من قبل .... ( زمر – 8 ) " و بیچاره انسان را هرگاه فقر و مصیبت و رنجی پیش آید در آن حال به دعا و توبه و انابه به درگاه خدا رود و چون نعمت و ثروت به او عطا کند خدایی را که پیش از آن می خواند به کلی فراموش سازد ... " ترسو فراموشکار است !

شب قدر ترسوها !

ترسو بی ظرفیت است ! دیدی فقط وقتی که گرفتار بود به یاد خدا می افتاد ! ظرفیت خوشی ندارد ! ظرفیت نعمت ندارد ! ظرفیت ثروت و قدرت و مکنت ندارد ! یا رب مباد آنکه گدا معتبر شود .... گر معتبر شود ز خدا بی خبر شود .... ترسو همان گدایی ست که با اندک نعمتی از خدا بی خبر می شود ! همیشه باید زور بالای سرش باشد ! همیشه باید تو سری خور بار بیاید ! نه اینکه خدا بخیل است یا زبانم لال عقده ای ست ! ترسو بی ظرفیت است ! چه کارش می شود کرد ! تازه به دوران رسیده ها را دیده ای !؟ نعمتش بدهند ، حاجتش را بدهند همانجوری می شود ، خودش را گم می کند ، به خاطر همین بی ظرفیتی اش باید همیشه گرفتار بماند و الا می شود طاغوت ! طغیان می کند ! سرکشی می کند ! ظلم و ستم و چپاول و غارت می کند ، همان موش آب کشیده می شود شیر درنده و گرگ باران دیده ... مثل خیلی از ارباب قدرت ! تا پایین بودند و دستشان به دهانشان نمی رسید آدم بودند ! خوب بودند ! آزارشان به کسی نمی رسید ، اما با رسیدن به قدرت و ثروت و مکنت چه بلاهایی که بر سر بشریت نیاوردند ، ترسو هم همینگونه است ، خدا به خیر کند آنروزی که ترسو حاجتش را بگیرد و به آنچه می خواهد برسد ، " و لو بسط الله الرزق لعباده لبغوا فی الارض .... " ( شوری – 27 ) اگر رزق وسیع باشد نتیجه اش می شود بغی و طغیان و سرکشی .... ترسو بی ظرفیت است ....

شب قدر ترسوها !

ترسو رفیق نیمه راه است ! نامرد است ! نا لوطی ست ! بی مرام است ! ترسو نمک می خورد و نمک دان می شکند و حرمت دست و نمک و نمکدان نگاه نمی دارد ! اگر ندیده بود حرفی نبود ! اگر دست خدا را ندیده بود بعینه ، اگر با تمام وجود لمس نکرده بود خدا را ، اگر نیست شدن همه چیز غیر از خدا را ندیده بود هنگامی که او نیاز داشت به یک منجی که نجاتش بدهد ، در صحنه صحنه ی نمایش زندگی حرفی نبود ! اما ترسو دید ! ترسو در آن هنگامی که داشت هلاک می شد ! آن هنگامی که داشت در توفان حوادث غرق می شد ! آن هنگامی که داشت بی آبرو می شد ! آن هنگامی که به نقطه ی پایان رسیده بود و در همه ی این لحظات دست نیاز به سوی هرکه دراز کرده بود خالی برگشته بود ، در لحظه ی سیاه نا امیدی ها .... نقطه ی روشن یک امید پر فروغ ، خدا ! آبرویش را خرید ، شب نا امیدیش را به سحر امید رساند ، نگذاشت چینی آبرویش ترک بخورد و بشکند ، دستش را گرفت ! با دست خودش ! در پناه خودش ! در آغوش گرم خودش ! و ترسو این را فهمید ! اماا نامرد نالوطی بی مرام ، همینکه نجات پیدا کرد ، همینکه نفسش جا آمد ، تشکر که نه ! پشت کرد و پشت پا زد و رفت .... " و اذا مسّکم الضّرّ فی البحر ضلّ من تدعون الا ایاه فلمّا نجّاکم الی البرّ اعرضتم و کان الانسان کفورا " ( اسراء – 67 )

شب قدر ترسو ها !

ترسو می ترسد ! هم از کفر ! هم از ایمان ! نه جسارت و شجاعت کافر شدن دارد ! نه توان و تاب و طاقت ایمانی شدن ! ترسو به حکم ترسش احتیاط می کند ! خدا را با احتیاط می پرستد ! خدا را در حاشیه می پرستد – حاشیه ای به اندازه ی یک شب قدر بر متن یک سال کتاب زندگی ! – رندانه خدا را می پرستد ! به کارکرد خدا نگاه می کند ! به بهره وری خدا نگاه می کند ! روزهایی که بهره وری خدا بالا بود می رود سمت ایمان ! روزهایی که بهره وری خدا پایین بود یا منفی بود می رود طرف کفر ! این شرط احتیاط و رندی ترسوهاست ... " و من الناس من یعبد الله علی حرف ، فان اصابه خیرٌ اطمأنّ به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه ، خسر الدنیا و الآخرة ، ذلک هواللخسران المبین " ( حج – 11 ) " و از مردم کسانی هستند که خدا را به زبان و ظاهر می پرستند ، هرگاه به خیر و نعمتی رسند به خدا اطمینان خاطر پیدا می کنند و اگر به آفتی برخورند از خدا روی گردان می شوند ... خسر الدنیا و الآخرة ... و این خسران مبین و آشکار است ... "

شب قدر ترسوها !

دعای ترسو ، دعای وارونه است ! ترسو دعا نمی کند که خودش را تغییر دهد ! ترسو دعا می کند که خدا را تغییر دهد !!! نیایش ترسو ، ستایش و حمد نیست ! متلک است ! تکه پرانی ست ! گوشه کنایه است ! ترسو وقتی خدا را به " کریم " صدا می زند دارد متلک می اندازد که پس کرمت کو !؟ وفتی می گوید رزاق ، یعنی هی ! تو که خودت را رزاق می دانی پس رزق فراوانت کو ! وقتی می گوید شافی یعنی شفایت کو !؟ وقتی می خواند مجیب یعنی اجابتت کو !؟ ترسو می خواهد با دعایش خدا را کریم کند ! رزاق کند ! مجیب کند ! شافی کند ! از وضعیت موجود خدا خسته است ! به نظرش خدا آنجور که باید و شاید برای او کار نکرده است ، می خواهد خدا را در منگنه قرار دهد ! اما هیچ گاه به این فکر نمی کند که شاید این دعاهای سرشار از زیبایی برای تغییر خود اوست نه تغییر در خدا ! اوست که باید رابطه اش را با صاحب اسماء الحسنی و دنیایی مخلوق این یگانه ی بی همتاست تغییر دهد ! ترسو می خواهد از زمین به اسمان ببارد نه از آسمان به زمین ....

شب قدر ترسو ها !

دعای ترسو دعای شکایت است ، نه شکر ! در تمام طول زندگیش یکبار نشد بیاید در احیاء شب قدر و شکر کند ! از ته دل ! بگوید دستت درد نکند خدا ! لطف کردی خدا ! ممنون ! تشکر ! همیشه ی دنیا شاکی ست ! همیشه طلب کار است ! نگاه نمی کند این همه لطف را ! این همه نعمت را ! این همه برکت را ! این همه مهربانی را ! این همه محافظت را ! این همه گذشت را ! ترسو شاید هزار بار جوشن کبیر را بخواند اما یکبار هم جوشن صغیر را نمی خواند ، تا یکی یکی ببیند و لمس کند تیر های بلایی را که می توانستند قلب او را نشانه روند و از پایش بیندازند و این خدا بوده که از لطف و مهربانی اش برای او سپری ساخته است که هیچ تیری بر او کارساز نشود ....

شب قدر ترسوها !

ترسو رنج کش و زحمت کش است ! از همه چیز فقط سختی اش نصیب او می شود ، مشقت و گرفتاری اش ! نه اینکه فقط حکایت شب قدرش باشد ها ! نه ! نماز بخواند همین طور است ! فقط زحمت نشست و برخاست و دلّا و راست شدنش به او می رسد ! روزه بگیرد فقط گرسنگی و تشنگی و بی حالی اش نصیبش می شود ! از شب قدر هم فقط زحمت بیدار ماندن به زور و نشستن در شلوغی و دعا خواندن های پی در پی و گریه کردن های به زور ... کم من صائم لیس له من صیامه الا الجوع و الظمأ و کم من قائم لیس له من قیامه الا السّهر و العناء ... حبذا نوم الاکیاس و افطارهم .... ترسو نه اینکه می ترسد از بیدار نماندن و دعا نخواندن و ذکر نگفتن ، فرصتی برای اندیشیدن ندارد ! فرصتی برای کیس شدن ندارد ! می ترسد خب ! می لرزد خب ! جای این حرف ها نیست برای ترسو ....

شب قدر ترسوها !

ترسو ظاهر بین و ظاهر خواه است ! همه چیزش همین حکم را دارد ! روزه اش ! نمازش ! شب قدرش ! قرآن به سر گرفتنش ! ترسو همان قرآنی را به سر می برد که کوفیان به نیزه اش کردند ! ترسو همان قرآنی را به سر می برد که خوارج در مقابلش پایشان لرزید و ترسیدند ! ترسو هم از همان قرآن می ترسد ! ترسو از خدا در این شب ها و روزها مدام می خواهد حاجی شود .... ان تکتبنی من حجاج بیتک الحرام .... اما حجی که می خواهد هم حج ظاهری ست ، گشتن دور یک تکه سنگ ! مثل حمار طاحون ! الاغ آسیاب ها که با چشم بسته می گردد ! یک چیزی شبیه همان خر عیسی گرش به مکه برند ... چونکه آید هنوز خر باشد .... چونکه ترسو معرفت ندارد ، المتعبد بغیر معرفة یدور و لا یبرح و لا یدری ما هو فاعل ...

شب قدر ترسو ها !

حکایت ترسو ، حکایت طنز آمیزی ست ! ترسو شب تولد مقتول خودش را به جشن می نشیند ! همه ی برکات شب قدر ! درک ناشدنی بودنش ! بهتر از هزار ماه بودنش ! سلام بودنش ! شب تقدیر بودنش و .... همه و همه به خاطر قرآن است ! شب قدر شب تولد قرآن برای ماست ، اما ترسو با قرآن چه کرده است ! جز اینکه زیر پایش گذاشته و له اش کرده !؟ جز اینکه مهر سکوت بر لبان قرآن زده ؟! جز اینکه گرد غربت و مهجوری بر لباسش نشانده !؟ تا انجا که پیامبر شکایت ترسوها را به خدا برده : " و قال الرسول یا ربّ ان قومی اتّخذوا هذالقرءان مهجورا " ( فرقان – 30 ) حضور در مراسم شب قدر یعنی عزیز داشتن قرآن ! یعنی تکریم قرآن ! یعنی حرمت گذاشتن به قرآن ! بین خودمان بماند ! جامعه ای که قرآن اینقدر در او عزیز و با حریم باشد وضعیتش این است !؟

.

.

.

 خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر ....

بیایید امشب برای یک بار هم که شده ترسمان را کنار بگذاریم ! کمی از حاجت ها و نیاز ها و خواسته هایی که هیچ گاه رهایمان نکرده اند رها شویم ! مثل لحظه هایی که باران می زند جوانی کنیم و سرخوش بپریم زیر باران ! نترسیم ! از خیس شدن ! از باران ! چتر ها را باید بست ... زیر باران باید رفت ! شب قدر شب عاشقی ست ! شب گدایی نیست !

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که خواجه خود هنر بنده پروری داند

شب قدر ، شب عشق است ، شب وصال است

شب وصل است و طی شد نامه ی هجر
سلام فیه حتی مطلع الفجر

شب قدر ، شب شادی ست ، شب خوشی و سرمستی ست ، شب مبارک باد است ، انا انزلناه فی لیلة مبارکة ...

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند

شب قدر شب باران است ! باران مهربانی خدا ! باران مغفرت ! باران فرشته های الهی ! شب قدر را قدر نامیده اند به معنای تنگی جا ! آنقدر در این شب از آسمان فرشته می بارد که اگر سوزنی رها شود بر زمین نخواهد رسید ! از بس که زمین فرشته زار شده ! نترس ! چتر ها را باید بست .... زیر باران باید رفت ..... همین

پ . ن :
به یاد گذشته های نه چندان دور  :

فرشته های شب قدر با شما قهرم ...

لینک
۱۳۸۸/٦/۱٧ - عین القضات