خون و دلقک |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
آقای خامنه ای ! سلام !
بخش پایانی
آقای خامنه ای ! سلام !
شما را " آقا " صدا می زنند و من این نام را خیلی دوست دارم ! " آقا " نامی ست که لطافت و مهربانی شما را خطاب می کند و مااین روزها به این لطافت و مهربانی محتاجیم . " آقا " عنوانی ست که در کنار عمامه ی شما انتسابتان به آل الله را فریاد می زند و ما این روزها عظش ناکان نیازمند به خنکای چشمه ی طهارت اهل بیتیم . " آقا " اسم رمزی ست که می شود با بردن نامش کنار شما نشست و های های گریه کرد ، می شود گفت " آقا " و سفره ی دل را گشود و بغض ها را ترکاند ، می شود گفت " آقا " و فریاد زد ! اعتراض کرد ! شکوه کرد ! گلایه کرد ! پرسید ! و پاسخ همه ی این گریه ها و گلایه ها را دست نوازشی یافت بر سری که وقتی بلند می شود چشم های شما را هم خیس می بیند و دل شما را هم مانند دل خودش شکسته می یابد . " آقا ...
آقا !
ما داریم به کجا می رویم آقا !؟ قرار بود ولایت فقیه شعبه ای از ولایت آل الله باشد ، با همان رنگ ، از همان سنخ ، با همان سیره ، با همان شیوه ! آقا ! کجای تاریخ سراغ دارید که ترس ، انسانها را به بیعت با ولایت کشانده باشد!؟ و یا اجبار !؟ و یا منفعت !؟ و یا تبلیغات فراوان !؟ آقا ! آن روزها ولایت انتخاب عاشقان بود و محکوم به حکم البلاء للولاء ! آن روزها ولایت برای کسی پست و مقام نداشت ، شرط امنیت و سلامت نبود ! مجوز استخدام نبود ! کلیشه ی فرم های همیشه سیاه شونده نبود ! مایه ی تظاهر و ریا نبود ! اما متاسفانه امروز هست آقا !
آقا !
امروز از مردم نه ولایت عاشقانه که ولایت منافقانه می خواهند و اینگونه ولایت را به دکانداری نفاق بدل کرده اند ! آقا عکس های قاب کرده و بزرگ شما در هر کوی و برزن و دکان و مغازه نشانه ی چیست !؟ می دانید آدم وقتی به جاهایی پا می گذارد که بوی فساد از آن بلند است و در عین حال بر بلندای دیوارهایشان قاب عکس شما آویزان است چه حالی پیدا می کند !؟ اقا ! تقصیر مردم نیست ! حکومت مردم را اینگونه می خواهد ! منافق و ریاکار ! ولایت دیگر سنگ محک ایمان و عاشقی نیست ! ولایت پوششی ست برای هرگونه بودن و هرگونه خواستن ! عربده ی ولایت ولایتت گوش دنیا را کر بکند ، هر کاری خواستی بکنی بکن ! راحت باش !
آقا !
امروز عافیت و منفعت در طرفداری از شماست و این دو ( عافیت و منفعت ) خاستگاه و زادگاه نفاق است ، مخالفت با شما حد اکثر چیزی که دارد شهرت است و البته زندان و ترس و تهدید ! مخالفت با شما حتی محبوبیت هم ندارد ! بصیرتی که شما ما را به آن می خوانید وادارمان می کند که نفاق را نه فقط در جایی که زندان و ترس و تهدید و کتک و بی آبرویی ( والبته شهرت ) تقسیم می کنند که در آن جا که پست و مقام و قدرت و ثروت و عافیت و منفعت و شهرت و اسم و رسم ارزانی می کنند جستجو کنیم و خطر عظیم آن را بلند فریاد داریم .
آقا !
ما از گرگ های در لباس میش ، از منافقان ولایتی ، از انقلابی ترین منافق ها می ترسیم ! ترس دارند ! شما هم بترسید آقا !
آقا !
من نشنیده ام که تا به حال شما خود را از امام بالاتر بخوانید و بصیرت و هوشیاری خود را از امام فراتر بدانید ! دیدید آن عافیت و منفعتی که امام برای اطرافیان خود تهیه کرد چه تاوانی برای مردم داشت !؟ تا تاوان عافیت و منفعت شما چه باشد !؟ دیدید میر حسین عزیز امام چه کرد !؟ تا میر حسین های عزیز شما چه کنند ! دیدید کروبی امام چه کرد !؟ تا کروبیان شما چه کنند ! دیدید بیت امام شمشیر در نیام شما نشد !؟ تا بیت و اطرافیان شما سرباز در رکاب که شوند و که نشوند !؟
آقا !
میوه ی تاوان حمایت های بی حد و حصر امام از افراد و بها ندادن به نگرانی ها و دغدغه های نخبگان و خواص و سرکوب کردن اعتراضاتی که همان روزها در لایه های خاموش جامعه شعله ور بود – آن هم به اسم انقلاب و امام و ولایت ! – بعد از بیست سال چیده شد ! تلخ و زهرآلود ! شما را به خدا شما دیگر برای ما چنین شجره ای باقی نگذارید ! نگذارید به اسم شما و با اعتبار شما هر کاری مجاز باشد ، نگذارید قدرت شما منطقه ی آزاد رانت خواری و خیانت باشد ! نگذارید حمایت های فراوان شما از افراد و جریانات حریم قدسی از آنان بسازد که شاید فردا روز خود شما هم نتوانید آن یخ قدسی را بشکنید و متعرضشان بشوید !
آقا !
غربال بدست بگیرید آقا ! غربالی که به کار بیاید ! غربالی که منافق را بریزد نه دردمند را ! غربالی که منفعت جویان را بریزد نه آنان که بر همه ی منافعشان پا گذاشته اند و گفته اند هرچه بادا باد ! غربالی که لازمه اش از دست رفتن پست و مقام باشد نه بالاتر رفتن آن ! غربالی که نتیجه اش مظلومیت باشد نه کبکبه و دبدبه ی فراوانتر ! غربالی که شرطش آمادگی برای کتک خوردن باشد نه کتک زدن ! غربالی که مقدمه اش آمادگی برای خطر باشد و دست شستن از جان نه اضافه کردن تیم های حفاظتی و بیرون آوردن تفنگ ها و سرکوب کوچکترین حرکت مشکوک ...
آقا !
اندک زمانی بیش تا محرم نمانده است ، به کاروان جدتان - حسین – نگاه کنید و منزل به منزل غربال را در دستانش ببینید ! حسین به کسی پست و مقام نمی دهد و کسی را با این وعده به گرد خویش نمی خواند ، حسین کسی را تهدید نمی کند ! حسین کسی را اجبار نمی کند ! حسین به کسی وعده ی عافیت و منفعت نمی دهد ! برای کسی دم و دستگاه درست نمی کند ! حسین حتی کسی را در رودربایستی قرار نمی دهد ، بریدن از حسین زندان ندارد ! بریدن از حسین بازداشت ندارد ! بریدن از حسین باطوم و شکنجه ندارد ! بریدن از حسین تهدید به محدودیت های اجتماعی ندارد ! بریدن از حسین ترس اخراج از دانشگاه ندارد ! بریدن از حسین گاز اشک آور ندارد ! حسین خود قتیل العبرة ست ! حسین را با این کارها چه کار !؟ این ها مال سپاه روبروست نه حسین ، شمع خیمه را خاموش کنید آقا ....
آقا !
ما داریم به کجا می رویم!؟ چرا گذاشتید قبح " مخالفت با نظام " به این راحتی شکسته شود !؟ چرا گذاشتید " مخالفت با نظام " از یک امر قبیح به وصله و برچسب دعواهای حزبی و سیاسی تبدیل شود !؟ چرا گذاشتید این واژه این قدر رایج شود و نقل و نبات این روزها شود !؟ روزگاری این جور واژه ها برای خودشان بارمعنایی داشتند ! مثل منافق ! مثل دشمن ! مثل مخالف نظام ! مثل زندان و زندانی ! مثل جاسوس ! مثل وطن فروش ! مثل وابسته ! چرا گذاشتید این واژه ها اینقدر رایج شوند که عادی جلوه کنند و قبحشان ریخته شود !؟ برای دانشجویی که به اطرافش نگاه می کند و همکلاسی اش ، هم دانشگاهی اش ، استادش ، هم ستادی اش در انتخابات ، جهره های محبوب سیاسی اش ، بزرگان نظامش و .... را در بند می بیند و زندانی می یابد ، زندان چه قبحی خواهد داشت !؟ زندان چه ترسی خواهد داشت حتی !؟ از این حجم وسیع بازداشت ها چه چیزی عاید نظام و مردم شد آقا !؟ اعترافات صد تا یه غاز و رندانه ای که سر تا پایش را بگیری هیچ چیزی از آن ها در نمی آید !؟ دگرگونی اعتقادی و اخلاقی و سیاسی حضراتی که پدر سوخته های سیاستند و استاد مسلم توجیه !؟ دفاع نظام از عملکرد خود با زندان !؟ با اعتراف !؟ با میزگرد !؟ چرا گذاشتید اینجوری بشود آقا !؟
آقا !
چرا راهی برای مخالفت و اعتراض دوستانه باز نمی گذارید !؟ چرا راهی باز نیست که همان مردمی که بارها و بارها آمده اند و علاقه ی خود را به نظام و انقلاب اثبات کرده اند اگر روزی هم اعتراض داشتند بتوانند باز هم آزادانه اعتراض خود را فریاد کنند !؟ مگر نه اینکه در عاشقانه ترین روابط هم می توان اعتراض کرد و حتی با صممانه ترین نزدیکان می شود قهر کرد !؟
آقا !
می خواهم فرازی از درد دل هایم با امام را که خون گریه های قبل از انتخابات بودند دوباره اینجا به زبان بیاورم و پاسخ سوالم را از امام حاضر بگیرم ، آنجا که برای حاج آقا روح الله نوشته بودم :
از دست پدرم که عصبانی می شدم و دعوایمان می شد
از خانه چند صباحی می زدم بیرون
با مادرم که به مشکل می خوردیم
در اتاق می ماندم و لب به غذا نمی زدم
از دست دوستانم که خسته می شوم
جواب تلفن ها و پیام هایشان را نمی دهم و سراغی از آن ها نمی گیرم
با همسرم که رابطه ام شکرآب شود
سکوت اختیار می کنم و ساعتی با خودم خلوت می کنم
وقتی سخنرانی کسی برایم چرت و پرت جلوه کند
خیلی راحت جلسه ی سخنرانی را ترک می کنم
وقتی تلویزیون فیلم های مزخرف نشان می دهد
خاموشش می کنم
وقتی از دست راننده ی تاکسی عصبانی می شوم
پیاده می شوم
با تو که قهر کردم !
پایم را در حرمت نگذاشتم !
با امام رضا که قهر می کنم
تک و تنها
می روم در گوشه ای از خلوت حرم چمباتمه می زنم
نگاه پر از گلایه ام را به حرم می دوزم
سیگاری آتش می زنم و
فضای پرواز ملائک حرمش را با لجبازی تمام آلوده می کنم
راستی !؟
اگر یک روز از دست سیاستمداران جامعه ام ناراحت بودم !
از کارهایشان خسته شده بودم !
نمی خواستم وارد دعواهای کثیفشان بشوم
می خواستم بفهمند که
من قهرم !
معترضم !
مخالفم !
دلخورم !
شاکی ام !
چه شکلی می توانم حالی شان کنم !؟
که مرتکب حرام نشوم !
که ضد انقلاب نشوم !
که جاسوس بیگانه و خودفروخته نشوم
که سست عنصر نشوم
که لجن پراکنی نکنم
که منافع ملی کشورم را زیر پا نگذارم
که همصدا با دشمن نشوم !؟
آقا !
یعنی نمی شود راهی باز گذاشت که در آن همانگونه که کودکی با پدرش قهر می کند من هم با نظام قهر بکنم !؟ همانگونه که فرزندی با مدرش بگو مگو می کند من هم با نظام بگو مگو بکنم !؟ همانگونه که عاشق ترین زوج ها گاهی اوقات با هم یکی به دو می کنند ، دعوا می کنند ، بحث می کنند و حتی ممکن است در این میان شیشه ای هم شکسته بشود ! ما هم دعوا بکنیم و بحث بکنیم و شیشه ای هم بشکند حتی ! اما باز هم رابطه پدری باشد و فرزندی ! باز هم آغوش مادر باشد و کودک ! داستان زن و مرد دعوا کنند و دیگران باور نکنند باشد !؟ با گذشت کمترین زمانی دوباره مهر و محبت و آشتی برگردد و آن قهر و دعواها فراموش شود !؟ راهی که خود نظام به آن رسمیت داده باشد ، نظامی که حدی از مخالفت ها و اعتراض ها را معقول و معمول بداند و برای این اعتراض ها بستری فراهم بیاورد که انبوه نشوند ، که بازیچه ی دست دشمنان نشوند ، که باعث سوء استفاده ی اغیار نشوند و کار به جایی نرسد که برای مقابله با دشمنی که آنسوی مرزها در امان کامل نشسته و سیگار برگی برلب اوضاع را رصد می کند مجبور باشد خون جوان این مرز و بوم ، خون فرزندان خودش را بر خاک بریزد و بر گرده ی آنها تازیانه بزند و به زندان بیفکندشان ، در حالی که خودش هم می داند دودی که در هوا خیمه زده از جای دیگری ست .
آقا !
ایجاد شائبه ی تقلب یک جرقه بود نه بیشتر ! انبار متراکم باروت از کجا آمده بود آقا !؟ آقا ! شما واقعا فکر می کنید کسی مانند آقای موسوی آنقدر بزرگ است که بتواند این همه جمعیت را برای حمایت از خود به خیابان بکشد و این جماعتی که آمده بودند آنقدر کوچک که برای قدرت و میز و پست و مقام کس دیگری خود را به آب و آتش بزنند و زندگی شان را مختل کنند و تا پای مرگ پیش بروند !؟ آقا ماجرا این نیست ! باور کنید مردم ما بسیار بزرگ تر وسیاستمداران جامعه ی ما از چپ گرفته تا راست خیلی خیلی کوچکتر و حقیر تر از این حرف ها هستند که بتوانند چنین کارهای بزرگی بکنند ! سیاستمدارانی که اوج هنرشان موج سواری ست ! از آقای خاتمی گرفته تا آقای احمدی نژاد و آقای موسوی ! دیگر حضراتی هم که به جایی نمی رسند به خاطر این است که موج سوار خوبی نیستند . همین .
آقا !
این انبار باروت از کجا آمده بود که با یک جرقه ، این انفجار تلخ را ایجاد کرد و این پیامدهای شوم را برای ما و جامعه مان به میراث گذاشت و چشم ها را خونی و دل ها را شکسته و دست ها را لرزان کرد !؟ اگر این جماعت به تعبیر آن جناب ! خس و خاشاک هم بودند کبیرت نیم سوخته ای و یا ته سیگار رو به موتی برای به آتش کشیدنش کفایت میکرد ! بماند که این ها جوانان ما بودند ! فرزندان شما بودند ! دانشجویان همین مرز و بوم بودند ! زن و مرد همین کشور بودند ولو در اقلیت ! ولو شکست خورده ی درانتخابات ! اما از اسب افتاده بودند از اصل که نیفتاده بودند آقا !
آقا !
جرقه ها همیشه هستند ! گریز ناپذیرند ! شما که خودتان مسلط به تاریخ هستید بهتر از همه ی ما می دانید که حوادث بزرگی که در پی اتفاقاتی کوچک رخ داده اند ریشه در بغض متراکمی داشته اند که سال ها روی هم جمع شده است و حکومت ها به ان ها بی اعتنا بودهاند تا سرانجام با یک جرقه ی کوچک منفجر شوند ! فندک جرقه زن گاهی اوقات حتی دست طبیعت است و بلایای طبیعی هستند که جرقه می شوند و انبار های باروت و یا جنگل های انبوه را به اتش می کشانند .
آقا !
بصیرتی که از من خواسته اید به من می آموزد تا قابلیت قابل نباشد ، فاعلیت فاعل بی اثر است ! و در داستان فندک و انبار باروت باید به سراغ انبار باروت رفت و آنرا خنثی کرد و تراکم آنرا از بین برد ! باید آنانی را که قطار قطار مواد منفجره به این انبار اضافه می کنند را مقصر دانست و جلوی این قطارها را گرفت ! اقا بنشینید و سهم هر کسی را از این انبار باروت مشخص کنید ! سهم آقای موسوی و کروبی را همان اول بگویید که خیالمان تخت باشد ! حالا بگویید سهم آقای احمدی نژاد چقدر است !؟ سهم صدا و سیما چقدر است !؟ سهم روحانیت چقدر است !؟ سهم نظامیان چقدر است !؟ سهم نخبگان چقدر است !؟ سهم محدودیت های اجتماعی چقدر است !؟ سهم شورای نگهبان چقدر است !؟ سهم اقتصاد چقدر است !؟ سهم سیاست های غلط نظام چقدر است !؟ حتی .....
آقا !
چرا بر سر مجموعه های زیر نظرتان مثل شورای نگهبان فریاد نزدید که از مواضع تهمت دوری کنند و اینقدر خودشان را به یک جناح نچسبانند و طرفداری نکنند و جملات نغز در وصف و رسای فلان نامزد نگویند و شیفتگی خود را به یک نفر اینقدر دست پاچه و با صدای بلند علنی نکنند تا آنروزی که قرار است برای مردم حجت باشند حرفشان در رو داشته باشد و مردم بی طرفی و سلامتشان را باور کنند ! چرا از قوی قضاییه در طول این سال ها نخواستید که اینقدر خودش را کوچک نکند و آبرویش را به ثمن بخس به حراج نگذارد !؟ چرا از صدا و سیما نخواستید که اینقدر آتش هیجانات را شعلعه ور نکند و با احساسات جریحه دار شده ی اقلیت انتخابات بازی نکند .
آقا !
در یک مسابقه ی فوتبال ، داور همانگونه که به بازنده ی معترض کارت نشان می دهد ، به برنده ای هم که بعد از گل پیروزی به گونه ای شادمانی بکند که احساسات طرفداران تیم مقابل را جریحه دار بکند و یا حتی طرفداران تیم خود را به گونه ای غیر معمول تحریک کند کارت نشان می دهد و او را توبیخ می کند ! مقابل چشم همگان ! آقا ! شما داور این انتخابات بودید نه سر مربی یک تیم !!! آنروزی که پیروز این انتخابات احساسات طرف مقابل را جریحه دار کرد و خس و خاشاک نامیدشان و نامزد شکست خورده را به مسخره گرفت و با نماد انتخاباتی آنها بازی کرد و لحن تمسخر و تحقیر به خود گرفت چرا پیش چشم همگان توبیخش نکردید و آرامش از دست رفته را به جامعه برنگرداندید !؟
آقا !
در همین شهر آورد آبی و قرمز های پایتخت که هنوز چند روزی بیش از آن نمی گذرد وقتی که یک تیم بی طرفی داور مشخص شده برای بازی را که اتفاقا از مجرب ترین و بهترین داور ایرانی ست ، زیر سوال برد ، برخلاف همه ی عرف های فوتبالی جهان ، داور را عوض کردند ! و یقینا این کار به توصیه ی نهاد های امنیتی انجام شده است ، چرا که حساسیت های این بازی را درک می کنند و حاشیه های آنرا می شناسند ، حتی در تمام این سال ها پول بیت المال را به گزاف خرج می کردند و بی آبرویی اش را به جان می خریدند و با وجود داوران ایرانی از خارج از کشور داور برای قضاوت بازی می آوردند و باز هم یقینا این کار با توصیه و خواست نهاد های امنیت و حاکمیتی انجام می شده است ! چرا !؟ چون می خواستند حاشیه نباشد ! درگیری نباشد ! کسی نتواند به بهانه ی بی طرف نبودن داور جامعه را به اغتشاش بکشاند و مردم را به جان هم بیندازد ، یعنی نمی شد چنین تدبیری را برای انتخابات به خرج داد و از شخصیت های بی طرف و مقبول همگان برای موقعیت هایی نظیر شورای نگهبان استفاده نمود تا بهانه ای دست کسی نباشد !؟ آقا زبانم لال نمی خواهید بگویید دیگر چنین شخصیت هایی در جامعه نداریم و همه به خدمت احزاب و جریان های سیاسی در آمده اند که خاکمان به سر است اگر اینگونه باشد ! چرا که اینجاست که ( از خارجی هزار به یک جو نمی خرند ) رنگ می بازد و همانگونه که سال ها پای فرنگی ها را برای یک مسابقه ی فوتبال ساده به این مملکت باز کردیم و بی آبرویی اش را با وجود این همه داور داخلی به جان خریدیم و بی اعتمادی مردممان به خودی را بر بام دنیا پرچم کردیم در سیاست هم مجبور به چنین خبطی شویم ! خاکم به سر و زبانم لال ! خدا نیاورد آن روز را یا علی مددی !
آقا !
شما را به فاطمه ی زهرا بر سر بعضی از این شخصیت ها فریاد بزنید که آقایان ! بصیرت شما در این است که بی طرف بمانید تا آنجا که جامعه و نظام نیازمند شخصیت های منصف و بی طرف و مورد اعتماد همگان است دستتان خالی نباشد !
آقا !
قرار است در این مملکت همه چیز به شما ختم شود !؟ قرار است هیچ کس نفهمد جز شما !؟ قرار است هیچ کس نگوید جز شما !؟ این است مجوز سکوت آقایان !؟ اقا ! حتی یک طلبه ی درس نخوانده ی بی سوادی مثل من هم که چند صفحه ای لمعه خوانده باشد می داند که اعترافات فرد علیه دیگری نافذ نیست ! آقا ! این همه فقیه ، این همه عالم ، این همه روحانی این همه وقت لال بودند که چنین چیزی را بیان کنند یا فراموش کرده بودند یا مصلحت چیز دیگری حکم می کرد !؟ حتما شما باید بیایید و این مسئله ی ساده را بگویید و جامعه را از بحران برهانید !؟ آقای لاریجانی فقیه لال شده بود !؟ آقای شاهرودی مجتهد لال شده بود !؟ آقای خاتمی امام جمعه فراموشش شده بود !؟ اگر شما نمی گفتید این مسئله ی ساده را فکر می کنید تا صد سال دیگر هم این آقایان چنین سخنی را به زبان می آوردند !؟
در بازداشت گاه کهریزک نیروی انتظامی با آن همه حفاظت اطلاعات و نظارت ، دارد شکنجه صورت می گیرد و قتل اتفاق می افتد و به تعبیر شما جنایت صورت می گیرد همه لالند و تا خبر به گوش شما نرسد و شما بر نیاشوبید آب از آب تکان نمی خورد ! پس این همه سردار و ستاره دار و حفاظتی و بازرس و ناظر چه کاره اند آقا !؟ حتما باید شما خبردار شوید و شما ناراحت شوید تا حضرات تکانی بخورند !؟ آمدیم و خبر به گوش شما نمی رسید !
آقا !
مجوز سرکوب تند جماعت معترض به خاطر تخریب اموال عمومی بود !؟ واقعا نظام دلش برای بیت المال سوخت و اتوبوس هایی که آتش گرفتند و بانک هایی که تخریب شدند !؟ اینگونه بود آقا !؟ پس چطور است که هر سال بعد از همین شهرآورد آبی و قرمز های پایتخت صدا و سیمای نظام ردیف اتوبوس هایی را نشان می دهد که به کلی تخریب شده اند و صندلی هایی که کنده شده اند و حواشی ریز و درشتی که در این مسابقه و دیگر مسابقات رقم می خورد اما نه تنها نظام به مقابله بر نمی خیزد و آبی ها و قرمز های خشمگین را سرکوب نمی کند و کسی را به علت حمله به اتوبوس و تخریب اموال عمومی به کهریزک نمی برد بلکه حتی هر نیم سال از برگزاری این مسابقه با همه ی این حواشی اش تمام قد دفاع می کند و آنرا با شکوه تر برگزار می کند و حواشی اش را با توجیهاتی نظیر تخلیه ی هیجانات جوانان و انرژی های متراکم می پذیرد ! با آنکه همه ی ما می دانیم آنچه که می گذرد و هزینه های میلیاردی را که خرج می شود نه دین توجیه می کند و نه عقل و اگر خود شما با ذره بین فقه و دین بخواهید به این قضایا نگاه کنید و خرج هایی که از کیسه ی بیت المال می شود و بی اخلاقی هایی که در متنش رقم می خورد را واکاوی کنید ماجرا حکم دیگری به خود می گیرد ! یعنی نمی شد این بار هم همین نگاه باشد !؟ همین تحمل باشد !؟ همین مصالح در نظر گرفته شوند !؟ زیاد نه ! به مقیاسی که انتخابات از شهر آورد بزرگتر است و هیجاناتش بیشتر و حواشی اش فراوانتر ، صبر و مدارا و توجیه حکومت هم به همان مقیاس بیشتر !
آقا !
می بینید چقدر سیاست ایران به فوتبال ایران شبیه شده است !؟ پر از دعوا ! پر از تنش ! پر از جنجال ! پر از حاشیه ! پر از تهمت ! پر از فرافکنی ! پر از افشا ! پر از فحش ! پر از این ! پر از آن ! پر از ادعا ! پر از اشتباهات داوری ! پر از اعتراض ! پر از ضعف ! پر از عقب ماندگی ! پر از باخت های پی در پی ! پر از تعویض های پی در پی ! پر از شعار ! پر از تماشاچی ! پر از هوادار ! پر از رنگ ! می بینید آقا ! مملکتی که فوتبالش پروین و قلعه نوعی و فیروز کریمی و .... می خواهد سیاستش هم موسوی و احمدی نژاد و کروبی می خواهد ! و راستی چقدر این دو مقوله به هم شبیه شده اند این روزها ! و با درک این شباهت چقدر اتفاقات درک شدنی می شوند !
خسته شوید اقا ! از این حاشیه ها ! از این بحث ها و جدل های بی خود ! از این شعار زدگی ها ! از این جناح بازی ها ! از این شلوغ کردن ها ! از این عربده کشی ها ! از این ها علیه آن ها ! از آن ها علیه این ها ! از صدا و سیما ! از اخبار ! از گزارش ها ! از بولتن ها ! از تحلیل ها ! از اعترافات ! از طرح ها ! از دیدارهای خصوصی ! از این منم منم ها ! از افشا گری ها! از پشت پرده ها ! از گله و گله گزاری ها ! از این نامه ها حتی ! خسته شوید آقا ! بساط همه ی این ها را جمع کنید ، عقلانیت و آرامش را به جامعه برگردانید . همین
آقا !
می خواستم اینجا کمی روضه بخوانم با هم گریه کنیم ! می خواستم از بعد از انتخابات بنویسم ! می خواستم اینجا را به آتش بکشم ! من سند داشتم اقا ! سند من چشم هایم بودند که حاضر بودم از حدقه درشان آورم و به دادگاه ها ارائه شان کنم ! به خدا قسم من دارم این بند را گریه می کنم و می نویسم ! از آنچه که گذشت ! می خواستم بنویسم تا با هم گریه کنیم ! از خیلی چیزها که حتی عنوان هایش گریه آور است ! می خواستم شکایت بکنم ! می خواستم داد بزنم ! می خواستم فریاد بردارم ! بصیرتی که از من خواسته بودید سیلی به صورتم زد و حالم را سرجا اورد ! خفه ام کرد آقا ! نمی دانم شما هم تا به حال اینجوری شده اید !؟ درست در اوج گریه ، ناگهان اشکتان خشک شود و هق هقتان بند بیاید !؟ حالا من اینجوری شده ام ! این نامه ها گریه های من بودند که صفحه ها ادامه داشتند اما ....
آقای خامنه ای ! سلام !
سلام یعنی از جانب من گزندی به تو نمی رسد و تو از من در امانی ! روی سلام ما حساب باز کنید و به ما سلام بدهید . همین
هرچند داغ و دلزده مان کردند ، از یک سلام و چند سخن اما
چشم شما امان ( نترسید ) است ، لبخندتان جواز ( بپرسید ) است
لبریزم از گلایه و شکواها ، اما هنوز ماه دلم قرص است
شب های تار و زار و نزار ما ، با رؤیت هلال شما عید است
مهرماه 88
عین القضات
همین
| لینک | ۱۳۸۸/٧/۱٩ - عین القضات |
