بسم الله الرحمن الرحیم


در آخرین شماره ی نشریه ی چند نفر طلبه که با پرونده ای پیرامون حوزه ی علمیه ی خواهران و مسائل پیرامونی آن به انتشار رسید ، مطلبی هم به قلم من آمده بود با عنوان " دزدی در محله ی خود " که گویا به مذاق برخی از طلاب و مسئولان و دست اندرکاران حوزه ی علیمه ی خواهران خوش ننشسته  و آنانرا به اعتراض و بی تابی واداشته بود ، چنانکه در پیام های یکی دو پست قبلی این وبلاگ هم آثار این ناخوشی و ناراحتی مشهود بود . بی هیچ توضیحی و با اجازه ی سردبیر محترم چند نفر طلبه متن نوشته ی مذکور را در معرض دید شما بزرگواران قرار می دهم  و صحبت درباره ی آنرا به بعد از آنچه قرار است به نام " جوابیه " از سوی این عزیزان به دستمان برسد و وجه اعتراض و دلخوری را برایمان شفاف و روشن سازد می گذارم ، بخوانید :


دزدی در محله ی خود !!!

 

اول : بیش از ده قرن پیش در روستایی در شمال آفرقا معروف به قیروان ، شخصیتی به نام ابوالحسن علی بن محمد بن خلف قیروانی معروف به قابسی در نظام تعلیم و تربیت خود و بر خلاف نگاههای تفریطی زمانه ای که در آن زیست می نمود بر ضرورت و حقانیت آموزش همگانی تاکید داشت و صریح در کتبش بیان می نمود که پسران و دختران همه می توانند آموزش ببینند و نباید از آن محروم  بمانند ، اگرچه  به تناسب مختصات زمانه ی زیستی او تحصیل و تعلیم بسان مردان اطلاق در علوم دینی پیدا می کرد و دلایل این حق زنانه هم مسلم از کتاب و سنت استخراج می شد و به عمومیت تکلیف و مشروط بودن ایمان به شناخت و معارف و ظواهر آیاتی نظیر و ماکان لمؤمن و لا مؤمنه اذا قضی الله امرا ان یکون لهم الخیره ... ( احزاب 36 ) و المؤمنون و المؤمنات ... و وعدالله المؤمنین و المؤمنات ... ( توبه 71 و 72 ) تمسک می شد و در حقیقت یک حق دینی  ( شاید هم تکلیف دینی ) دانسته می شد تا یک حق بشری  . اما به نظر می رسد در جامعه ی امروزین ما که حق تحصیل همگانی یک حق بشری و مسلم انگاشته می شود و زنان پا از مرز هایی که علمای قدیم ترسیم می کردند و برای همان محدوده ی کوچک به بحث و استدلال و مجادله و منازعه می پرداختند عبور کرده اند و شاید یافت نشود رشته ی علمی که تابلوی ورود زنان ممنوع بر سر در آن ثبت شده باشد پرداختن به اینگونه بحث ها و تلاش برای اثبات این حق ! کاری ست بیهوده ! حق آموزش زن اگر برای پایبندان به سنت در مقام نظر بدیهی نباشد در مقام عمل تبدیل به یک جبر ناگزیر اجتماعی شده است چنانکه زندگی مخالفان سرسخت این امر خود گواهی ست بر این جبر اجتماعی با فرزندان دختر و همسرانی که در دبیرستان ها و دانشگاه های کشور در رشته های گوناگون درس می خوانند بی آنکه پدر و یا همسر عالم مخالف تاب مقاومت و نفی و طرد و انکار داشته باشد و اینگونه یک واقعیت نانوشته ی اما پذیرفته شده ی اجتماعی شکل می گیرد و بحث ها و نظریه پردازی هایی در این باب به مباحثی کاملا انتزاعی و غیر کاربردی تبدیل می شوند مگرآنچه که  جهت توجیه و دفاع از سنت از طرف موافقان به منظور کاهش تنش میان حقوق زنان و آموزه های دینی و نفی نگاه منفی و محدود کننده ی دین به زن صورت می گیرد که موفقیت یا عدم موفقیت این گروه خود آغاز ماجرایی ست که پایانش ناپیداست .

دوم : بنا براین اگر روزی روزگاری تشکیل حوزه ی علمیه ی زنان لطفی بود به آنان تا اندک روزنه ای مشروع برای فعالیت های بیرونی و حضورزنان  در اجتماع و فراتر رفتن از مرتبه ی همسر داری و بچه داری و پیمودن دیگر مسیرهای  کمال و فضیلت در مقابل دیدگانشان گشوده شود امروز آن سبو تا حدی بشکسته است و آن پیمانه ریخته شده . اگرچه در بعضی موارد همچنان این داستان صدق می کند ، امروز برای بسیاری از همسران طلاب و روحانیون مستقر در قم وجود حوزه های خواهران غنیمتی ست برای اهل علم شدن و اهل علم ماندن و کورسوی امیدی برای فرار از روزمرگی و درد غربت و تنهایی و پوسیدن در کنج خانه ( خانه هایی که به تناسب شرایط سخت و نامطلوب اقتصادی زندگی بسیاری از طلاب و روحانیون بیشتر آدمی را بیرونی تشویق می کنند تا اندرونی ) و اینگونه شما در این حوزه ها با افرادی روبرو می شوید با استعدادها و علایقی متفاوت با آنچه ارائه می شود و درد دلی اینگونه که بدین در نه پی حشمت جاه آمده بلکه از بد حادثه اینجا به پناه آمده ، حادثه ای که شاید پیمان مقدسی باشد با مردی که پاسخ به ندای درونش و علاقه و استعدادش تنها و تنها در اینجا داده می شود در عشق سر خم می سلامت شکند اگر سبویی ...

سوم : حوزه ی علمیه ی زنان می تواند از منظر دیگری هم لطف باشد ! برای دخترانی که در مقابل سد عظیم کنکور توان رد شدن ( بخوانید قبول شدن ) ندارند و یا تاب پرداخت شهریه های گزاف و خانمان سوز دانشگاه های غیر دولتی را در خود و خانواده نمی بینند اما درس و علم و تحقیق را دوست دارند ، اسم و رسمش مهم نیست ، گاهی اوقات اصل بودن در فضاست ! در محیطی که زندگی جاری ست ، درس و بحث و علم و تحقیق جریان دارد و تو دیگر نه آنکه در تنهایی به سر نمی بری بلکه کنار دوستان جوانت می مانی و اینگونه خودت هم جوان می مانی ، مدرکی هم که انقدر در فرهنگ معاصر اینقدر ارج و قرب پیدا کرده است ارمغانی ست که بعد از چند سال و بسیار زودتر از هم صنفیان مرد تو به تو هدیه می شود ! اگرچه در نگاه اول این اتهام و نگاه گریزگاهی می تواند متوجه حوزه ی های برادران و طلاب آن شود و حتی به آن فرار از خدمکت سربازی هم اضافه گردد اما این خود حقیقتی ست که اگر کسی با اندکی از آنچه که یک طلبه ی مرد از آغاز تا پایان راه در پیش دارد ، سختی ها ،  طاقت فرسایی ها ، مشکلات ساختاری حوزه ی برادران ، طولانی مدت تحصیل ، کمبود امکانات ، بار معیشت ، غربت و .... که به راحتی و برای همه پایان پذیر نیستند اذعان می کند که این فرار با انگیزه هایی از این دست نوعی از چاله در آمدن و به چاه افتادن است که حافظ گفتنی : حکایتی ست که عقلش نمی کند تصدیق ....

چهارم : اما با همه ی این اوصاف وجود حوزه های خواهران امروز برای متولیان تبدیل به یک نیاز و ضرورت هم شده است ! نیاز و ضرورتی که معادله ی یک طرفه و از بالا به پایین و همراه با لطف قبلی را هم می زند و تا حدودی بار منت را از سر دانشجویان بر می دارد ! و جالب اینجاست که وجه این نیاز و ضرورت پاشنه ی آشیل پیشرفت خواهران طلبه است ! سرمایه گذاری و توسعه ی کلان حوزه های خواهران حکایت از چه احساس نیازی در مسذولین امر است !؟ آیا جامعه ی ما در خود نیاز به مجتهدان زن احساس می کند !؟؟؟؟ من فکر می کنم پاسخ این سوال اگر از طرف ما ( نه ) نباشد از طرف متولیان مذکور ( آری ) نیست ! بلکه وجه نیاز و ضرورت امری ست به نام ( تبلیغ ) ! دقیقا بر عکس آنچه که در حوزه های برادران به عنوان اصل ادعا می شود که اصل اجتهاد است و فرع تبلیغ و آشکاراست تفاوت نظام تعلیمی که  با همه ی کمی ها و کاستی ها غایتش پرورش مجتهد است و نظامی که با همه ی امکانات و توانایی ها غایتش پرورش مبلغ . و از همین رو شباهت هایی که میان نظام و برنامه های درسی مدارس خواهران و طرح سفیران هدایت برادران به چشم می خورند اصلا اتفاقی نیستند . اصلاً !

پنجم :  اصلاً دختران و زنان به طور عمومی کشش و توان رسیدن به نقطه ی والای اجتهاد را دارند که بشود توصیه کرد این هدف به عنوان یک هدف غایی سرلوحه ی این نظام تعلیم و تربیت قرار گیرد !؟ سوالی که پاسخ دهنده را هم در مقام ثبوت و هم در مقام اثبات  دچار مشکل می کند ، رسیدن به مقصد والای اجتهاد تنها با درس رفتن و کتاب خواندن میسر نیست در این میان عوامل ناپیدای شخصیتی و فوت های کوزه گری استادانه ای هم هست که در میان خیل طلاب کسی با چند سال تلاش به این نقطه می رسد و دیگری با صرف چندین برابر دوران تحصیل او از دست یابی به این نقطه باز می ماند در حالی که هر دو بر سر یک درس حاضر می شده اند . یکی استعداد ! نگارنده نه به صورت عام بلکه به صورت موردی می پذیرد که هستند میان طلاب خواهر کسانی که صاحب این استعداد گرانقدر باشند ! اما این همه ی ماجرا نیست ! آیا اساتید حوزه ی علمیه ی خواهران برای سطوح بالا ی حوزوی آنقدر قوت و سرمایه ی علمی دارند که مجتهد پروری کنند !!؟؟ آیا حوزه های سنتی ما صرف نظر از اسطوره هایی نظیر بانو مجتهده ی امین ، جایگاه و نظریات زنان جوانی در مقام اجتهاد را بر می تابند ! اعتماد به نفس ! شجاعت علمی ! مسحور نبودن در برابر رجال و فحول ! امکان و آزادی استفاده از اساتید مختلف و تلمذ و شاگردی خصوصی و نیمه خصوصی بزرگان عرصه ی علم و شرایط خانوادگی و اجتماعی و ....  می شود !؟ می توانند !؟ از همه ی اینها گذشته لا عیش لعالم لا یطاع ، اجتهادی که نه به مرجعیت ختم می شود و نه به مقام قضا و فقط به مقام تدریس می رسد مجتهد زن را به عالم لا یطاع تبدیل نمی کند !؟

ششم : از همه ی این هفت خوان که عبور کنیم ! بسان بسیاری از دختران و زنان بلند همتی که جز قله ی اجتهاد به یافته ی دیگری قانع نمی شوند اما ایا چاقو دسته ی خودش را بریدن می تواند !؟ و آیا دزد عاقل در محله ی خود به دزدی می رود !؟ نقل است که فلان فقیه بزرگ و عالیقدر هنگام استخراج حکم آب چاه ، چاه خانه اش را گل گرفت تا مبادا بر نظر و فتوای او تاثیری داشته باشد و این یعنی چاقویی که دسته ی خودش را بریدن می تواند . فافهم !!!

هفتم :  با ظهور نسلی از فضلاء زن و بانوان مجتهده آیا ما شاهد نظریاتی متفاوت در باب زن و حقوقش و جایگاهش در اسلام خواهیم بود !؟ آیا سنت دیگرگونه تقریر و تفسیر خواهد شد !؟ مدرنیته آن هنگام که بر پایه های سنت بنا گردد مستحکم و استوار خواهد شد ، پدیده هایش هم ! آیا در آینده شاهد فمینیزمی اسلامی که مبانی اش را با سنت و آموزه های دینی توجیه می کند خواهیم بود !؟ من فکر می کنم : آری ! اما سوالات دیگری هم باقی می ماند ! آیا چنین ظهوری تاثیر گذار خواهد بود !؟ آیا فضلاء زن قدرت به چالش کشیدن نگاه های سنتی مخالف خود در میان مردان را خواهند داشت !؟ آیا خود زن بودن بزرگ ترین اتهام چنین نظریه پردازانی نیست !؟ آیا جامعه منتظر ظهور این نسل باقی می ماند و یا اینکه اینبار هم دانشمندان یک بار دیگر از جامعه چندین قدم عقب هستند و منفعل در برابر آن !؟ راستی آیا در میان فارغ التحصلان حوزه های علمیه ی خواهران کسی هم یافت خواهد شد که  مردی کند و مدافع نظریاتی شبیه آنچه که زن را ناقص  ، سریع در پیروی از هوس ، سست عقل و ... از نظر اجتماعی و رفتاری در محدودیت تام می دانند باشد !؟  هیچ چیز بعید نیست ! و آینده بهترین قاضی خواهد بود . همین

 

 

لینک
۱۳۸٧/۸/٩ - عین القضات